جمعه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۲

تو يک کتاب اين رو خوندم و خوشم اومد.
«او گفت: خيلی می ترسم. و من گفتم چرا؟ و او گفت چون از ته دل خوشحالم.خوشحالی اين شکلی وحشتناک است؛ ازش پرسيدم چرا؟ و او گفت وقتی دست سرنوشت چيزی را ازت بگيرد٬می گذارد اين طوری خوشحال باشی. و من گفتم بس کن ديگر. از اين فکر های احمقانه دست بردار.»


۱۳۸٤/۱٠/۱ 

از قدیم

خودآزاری ميکنم و بعد گريه
از خودی که مرا آزرده متنفر ميشم
او را تنبيه ميکنم
و باز از خودی که مرا تنبيه کرده انزجارم ميشود و می گريم...


۱۳۸٤/٩/۱۳ 

از قدیم

در مقدمه ی ابن خلدون خوندم:
قوم عرب به هرجا که برود ٬ويرانی و نابودی بر جا می گذارد
و
در جائی ديگه:
قوم عرب نمی تواند بر ملتی تسلط يابد٬مگر توسط دين و پيامبری و ولايت.وگرنه سلطنت و هدايتی صورت نمی گيرد.

بدون شرح


۱۳۸٤/۸/٢٧ 

از قدیم

فاصله ام با همه زياده
مثل فاصله ای که خيلی ها با حق يک بار زندگی کردن دارن...



۱۳۸٤/۸/۱٧
دور هميم يه چيزی بگم با هم بخنديم؟

زندگی رسم خوشايندی ست





۱۳۸٤/۸/٢٥

دوشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۲

روز از نو، بدون روزی از نو

بعد از شاید ۳ سال هوس خوندن وبلاگمو کردم، وبلاگی که الان دیگه ۱۰ سالش شده، یادمه آخرین بار که می‌خواستم بخونمش فیلتر بود، ۶ یا ۷ ماهه پیش نظر به اینکه مدتی از فیلتر و اینها خلاص شدم، رفتم وبلاگمو بخونم، خیلی‌ راحت ۱۰ سال نوشتمو پاک کرده بودن. باورش و تحملش خیلی‌ سخت بود برام، ۱۰ سال... نوشته‌های من از ۱۵ سالگی، میتونستن نوشته‌هایی که مورد پسندشون نبود رو فیلتر کنن، اما همش رو پاک کردن. دلم گرفت، من هم که آرشیوی نداشتم، اومدم ببینم تو این بلاگ چی‌ داشتم که دیدم بهک!.... اینجا فقط مزخرف میگذره.
...
: دلم پره و ناراحتم... مثل همیشه، اما چی‌ کارش می‌شه کرد، اینم نوشتهٔ ارزشمندشون
 این نشانی به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه یا تخلف از توافقنامه پرشین بلاگ مسدود شده. مسئول تارنما می تواند جهت رفع مسدودیت به نشانی internet.ir مراجعه نموده و از طریق درگاه رسیدگی به درخواست‌های رفع فیلتر ، تقاضای خود را مطرح و پیگیری نماید.






خوب مثل اینکه این‌یکی اخلاقیاتش بالاست که پاک نشده هنوز،
www.leh.persianblog.ir

جمعه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۸

خلقیات ما ایرانیان*

عجیبه که تو این ملک هرکی بی سوادنره بیشتر ادعا داره و بیشتر حرف می زنه و بیشتر دروغ می گه همه اطلاعات رو میشنون و نقل می کنن از قول خودشونو حتی اینفدر نمیفهمن که حاضر نیستن برای فهم صحتش دو صفحه مطلب بخونن!و همینطوری هرچیو می گن و روش هم اصرار دارن
جل الخالق با این خَلقٍ خُلقیات ایرانی







* ربطی به کتابش نداره صرفن عنوان پست هست

پنجشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۸

Tell me what has become of my rights, Am I invisible ‘cause you ignore me?

سه‌شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۷

دلم خیلی گرفته
خیلی
حرف تازه ای نیست همیشه همینو میگم
من محکومم به اینکه همیشه دلم گرفته باشه
من آدم بدبختی هستم
نمیدونم چزا
همه بدبختیم
اصلن آدم بودن یعنی بدبخت بودن
ترس داره خفه ام میکنه ترس ازینکه تا آخر عمر بدبخت و ناراحتم
ترس ازینکه
نمیدونم!
نمیدونم از چی
از همه چیز
من آدم ترسویی هستم


مگر زندگی اصلن غیر از اینه؟
چندسال هست که بخوام دائمن رنجور باشم؟

اینها رو می دونم و چون می دونم بیشتر می ترسم
ایکاش که نمی دونستم
ایکاش که....


نفهمی و کم هوشی واقعن ارزش بیشتری داره

چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷

پنجشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۷

دیوانه درد دارد
چیزی که روی خط مجهولی رد می شود
در درد جایی برای ماندن دارد
دیوانه با صدای زبانش
.بیگانه می شود
بیگانه درد دارد
چیزی که روی خط معلومی
در جهل گام می رود
بیگانه را شریک دیوانه می کند
و در دهان درد صدای زبان
.هم دام می شود هم دانه می شود



یدالله رویایی

دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷

Idiom

یک ضرب المثل فارسی هست که می گه: به حرف گربه سیاه بارون نمی آد. این یک تمثیل... خب یعنی که منظور واقعن از گربه سیاه چیه؟ مطمئنن علاوه بر همون مفهوم کلی در مورد گربه صفت ها و بی چشم و رو ها هم بکار می ره. اما خب میشه بازم ساخت.. چون بعضی وقتا طرف از گربه سیاه بودن و بی چشم و رویی حتا فراتر میره و میشه سوسک ان دزد یا مثلن خرچسونه یا مثلن بوزینه و ..... یا شاید به علت عصر مدرنیته کلن بشه جاندار رو عوض کرد چون بعضی وقتا آدما حتا در حد همون سوسک ان دزد هم نیستن که بتونن ان رو گرد و خوشگل کنن... مثلن بگیم به حرف ان بارون نمیاد یا مثلن به حرف چس و .... خیلیای دیگه که بنا به تناسب آدم ها ( که بعضیها گره شون خیلی بیشتر از ایناس) واژه های دیگه ای رو می شه بکار برد
همه چیز نماد بیرونی داره!
.

شنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۷

وبلاگم قاط زده... جای کامنت ها اومده اون بالا و هزارتا قر و قراضه گی دیگه! هنوزم نمی تونم راست نویس بنویسم. با اینکه از توی پارسیش میام
اه! حیف این همه امکانات نیست که من نمیتونم استقاده کنم؟ نیم فاصله ام که نداره... از پرشین بلاگ بدم اومده اما انگار چاره ای نیست باید بازم هردوجا ادامه بدم اینم کم رو مخم نیست.

جمعه، مهر ۲۶، ۱۳۸۷

ندارد!!!!

من ریحونم و از دل خاک میام بیرون
اما هرچی خاکی تر باشم بیشتر روم کود میریزن
کاش به جای سبزه، پرنده بودم و خاکی نبودم
خسته شدم

شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۷

یعنی حالا مثلن زبان رو فارسی کردم این راست نویس می‌شه؟ نشد که، نه... انگار شده :-؟آخیشششششش بالاخره فهمیدم!
پس چرا باز قاط زد؟
بیخیال کلن!

پنجشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۷

unknowZNowknu

دارم بالا میارم، یه چیزی گیر کرده بیخ گلوم که نمی‌دونم چیه
دق نیست...اما تشخیص نمی‌دم چیه
نمی‌دونم چمه
نمی‌دونم اصلن تو این زندگی چی کم دارم

چهارشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۷

قبول کنید.

.
 من خیلی دوست دارم به یه ۵٠ نفری که الآن حضور ذهن دارم بگم: من نه اونقدر کوچیکم که تو دلته و نه اونقدر بزرگ که رو زبونته...








یکشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۷

be hamin sAdegi....

همیشه با چشم بسته وارد دوستی می‌شدم

با چشم بسته و بعدن کم‌کم چشمامو باز می‌کردم و به بلاهت و حماقت و یا به شانس خودم پی می‌بردم

حالا دیگه یاد گرفتم با چشم باز با کسی دوست شم... یا با دوستام و آشناهام با چشم باز مراوده کنم...

و حالا وقتی با چشم باز وارد رابطه‌ای می‌شم... یاد می‌گیرم به خودم اعتماد کنم و ازون به‌بعد دیگه چشمامو می‌بندم...